خرید بک لینک
دیشب کلی با عزیز سوژه شده تو پست قبل گفتیم و خندیدیم. از اینکه چرا انقدر خلاصه و خسته طور پیام داده! بهش گفتم شاید یکی از اجدادمون رگ و ریشه ش به جایی غیر از مشهد و حومه برگرده که گفت بعید میدونه! گفتم چرا لابد تو نمیدونی گفت نح مطمئنه! (این همه اطمینان رو از کجا آورده خدا عالمه) امروز زودتر از روز

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 3:32

کاش می شد جلوی رفتنشو گرفت. کاش می شد از رفتن منصرفش کرد. کاش می شد بیشتر بهش اصرار کرد و بهش گفت: "نرو لا مصب... نرو... بری دلتنگت میشم! رفتی و دلتنگت بشم دیگه منو نمی بینیا! اگه بری و فشار دلتنگی روم زیاد بشه و قلبم... " آخ قلبم... کاش از احوالات الانم با خبر بودی! یعنی اگه میدونستی، برات فرقی هم

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 12:13

ساعت یک نیمه شب با پدری صحبت کردم. اولش هی صدا و تصویر قطع میشد چرا که نت نجف ضعیف بود. کمی با هم چت کردیم و دوباره بهشون زنگیدم. دلم براشون تنگ شده بود ولی بیشتر دلم هواییِ اون چفیه ای شده بود که قراره به من برسونن ^_^ چند سال پیش که رفته بودن، از کربلا چفیه ای خریداری کردن و اونو همه جا طواف دادن

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 8:10

همیشه از اینجای زندگی، از این مرحله از زندگی می ترسیدم. میدونم خیلی طبیعیه ولی نمی تونم این وضع رو تاب بیارم! برام سخته ولی عاشقانه دوسش دارم نه واسه خودم واسه طرفم. وقتی نوزادیم، ما رو با وسواس زیاد میبرن حموم و تمیزمون می کنن. برامون قصه میگن و آروم سر و بدنمونو میشورن. لباس زیبا به تنمون می کنن و

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 8:10

سلام. هجده و مین روز از چهار اُمین ماه یک هزار و سیصد و نود و شش تون مبارک ^_^ +مثل این فیلمای کره ای شده خخخخ خب بریم سرِ اصل مطلب :دی میشه لطفا بگید منو چطور آدمی میدونید؟ تصورتون از من چیه؟ لطفا فقط تعریف نکنید که تعریفی نیستم خخخخ [می تونم حدس بزنم نظر یه نفر در مورد این یک خط چی میتونه باشه :|

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 22 تير 1396 ساعت: 3:09

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم . تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو بسان قایق، سرگشته، روی گردابم! تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟ تو را کدام خدا؟ تو از کدام جهان؟ تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟ تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟ تو از کدام سبو؟ من از کجا سر ر

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 22 تير 1396 ساعت: 3:09

خیلی حوصله م سر رفته..

به بهانه ای سری به نظرات خصوصی وبلاگم زدم!

عجب دنیایی نهفته ست در پسِ این وبلاگ ها!

+وقتی عنوانو انتخاب می کردم یاد معاون دوره دبیرستانم افتادم :/

+قالب جدید چطوره؟ ^_^

کار حوا جونمه *_*

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 22 تير 1396 ساعت: 3:09

سلام.

فرشامون خشک شده ولی نمیدونم این خطوط و لکه های زرد واسه چیه؟

با اینکه دو بار شسته شدن و و دیشبم شامپو فرش کشیدم ولی بازم این لکه هارو فرشا معلومن!

کسی میدونه مشکلش چیه؟

رو عکس کلیک کنید تا اندازه واقعی تصویر رو ببینید!

+عخــــــــــــــی ^_^ این دویست و مین مطلبه وبلاگمه!

اوه اوه اوه چه همه پست پیش نویس دارم خخخ

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 12:57

«راما کریشنا» عشق را در غالب دوست داشتن دیگران می داند و می گوید: روزی جوان ثروتمندی نزد استادم آمد و گفت: عشق را چگونه بیابم تا زندگانی نیکویی داشته باشم. استادم مرد جوان را به کنار پنجره برد و گفت: پشت پنجره چه می بینی؟ مرد گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد.

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 12:57

دلم گرفته.دوباره مراسم دیشب به امروز صبح کشیده شد و همه اومدن تا از نزدیک مسافرمونو ببینن و دعاها و خواسته های جامانده رو بازگو کنن. مهم نیست بقیه چی گفتن و بابایی در جوابشون به شوخی چیا گفتن؛ مهم حرف بابابزرگ بود ک باعث شد جمعمون سکوتی طولانی رو تحمل کنن و ابروهایی بود که در هم قفل شده بودن و اصلا

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 8:03

کوه پرسید ز رود زیر این سقف کبود راز ماندن در چیست؟ گفت: در رفتنِ من کوه پرسید: و من؟ گفت در ماندنِ تو بلبلی گفت: و من؟ خنده ای کرد و گفت: در غزل خوانی تو آه از آن آبادی که در آن کوه رَوَد رود مرداب شود و در آن بلبل سرگشته سرش را به گریبان ببرد و نخواند دیگر من و تو،بلبل و کوه و رودیم راز ماندن جز،

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 8:03

گفتم : خدایا از همه دلگیرم گفت : حتی از من؟ گفتم : خدایا دلم را ربودند! گفت : پیش از من؟ گفتم : خدایا نگران روزیم گفت : آن با من گفتم : خدایا خیلی تنهام گفت : تنها تر از من؟ گفتم : خدایا درون قلبم خالیست گفت : پر کن از عشق من گفتم : خدایا دست نیاز دارم گفت : بگیر دست من گفتم : خدایا خیلی دوری گفت :

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 8:03

دوستی بهم پیام داده که کتاب فلان چیه و چه رنگیه؟ بهش اس دادم که اینه و جلدشم زرده!

در جوابم میگه زرد چه رنگیه؟

+من: -_- :/ :| o_0

میگم زردِ خورشیدی!

خدایا اشتباه شد!

اونو بکش! :دی

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 8:03

به توکل نام اعظمت...------------اگر تنهاترین تنهاها شوم،باز تو هستی!آری تو که از پدر و مادر بر من مهربان تری!ای عزیز ماندنی!ای نابِ سخت یاب!تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من!ای خوب خواستنی!اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفرینت می گشاییمو از توبرای همسایه مان که نان ما را

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 8:03

خداروشکر آش پشت پای بابایی رو هم به سلامتی دادیم و جمع شد. بلاخره دیشب دلم رضا داد تا باهاشون از طریق ایمو حرف بزنم. هر بار که تماس می گرفتن به بهانه هایی از صحبت کردن باهاشون در می رفتم. نمیدونم چه مرگم شده بود! ولی وقتی صورتشونو دیدم، انگاری که مثل همیشه رو مبل مخصوص خودشون نشسته باشن، شروع کردم ب

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 8:03

عصر پنجشنبه (۱۳۹۶/۰۴/۱۵) با خانواده تو حیاط بی بی فرشامونو شستیم. این پیشنهاد من بود، چرا که بابایی نیستن و اینطوری به دلایلی راحت تر می تونستیم کارا رو مدیریت کنیم :دی منو آبجی خانم چتکه (فرچه :دی) می کشیدیم و خان داداش پارو می کرد، اون یکی داداشم م تو کار تدارکات و همچنین از زیر کار در رفتن بود.

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 8:03

اه..لعنتی. لعنت به تو.. لعنت به تو که آرامشمو ازم گرفتی.. که وقتی نیستی تمام وجودم از امنیت لبریز میشه، که تماما لبخند به لب دارم و با خیال راحت، با فکری آسوده به کارهام میرسم. که نبودتو حس می کنم. وقتی کسی وارد اتاق میشه، تمام تنم میلرزه که نکنه تو هم پشت سرش بیای داخل؟ نکنه تو رو هم با خودش آورده

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 17:15

از طریق اپلیکیشن MyIrancell یک روز اینترنت همراه یک روزه بهم تعلق گرفت!

خودم اطلاعی نداشتم، داداش کوچیکه بهم خبر داد و یه سری پیام رو گوشیم فرستاد تا این طرح برام اوکی بشه! خلاصه که این همه اونا دارن مفت می خورن یه بارم ما مفت استفاده کنیم چیه مگه!؟ : )))

+اگه این نرم افزار رو روی گوشیتون نصب کنید یک روز اینترنت همراه یک روزه به عنوان بسته تشویقی بهتون تعلق میگیره. برید حالشو ببرید. : ))

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 17:15

خیلی وقت بود با هم بازی نکرده بودیم. با هم که میگم دو نفری، خواهرانه منظورمه. یسنا معمولا بازی جومانجی شو تو کوله پشتیِ عروسکیش میذاره و سنگینی شو با لذت تحمل می کنه تا بیاد (به قول خودش.. با، هَـــــــیْن دیگه) بازی کنیم. لذت این کارشو از روی لبخندی که به لب داره میبینم، از اینکه به مامانش اجازه نم

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 17:15

خداروشکر عید و دید و بازدیداش تموم شد وگرنه اگه یه روز دیگه م ادامه داشت، وسط مراسم ملچ ملوچ و چلوندن و روبوسی و اینا ذره ذره که هیچ، یهویی آب میشدم. نمیدونم چه رسمیه که اگه طرف رو در روز دو بار هم ببینی، وقتی دست میدی و سلام میکنی همچین محکم تو رو میکشه سمت خودش و دوباره ملچ ملوچ انگاری از یه سفر د

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 12:33

به هر کجا که پای می گذاری عشق را بگستران، اول از همه در خانه خویش، عشق را به فرزندانت،به همسرت و به همسایه ات نثار کن! اجازه نده کسی پیش تو بیاید و بهتر و شادتر تَرکَت نکند. مظهر مهر خداوندی باش، مهر در چهره خود، مهر در چشمان خود، مهر در تبسم خود، مهر در برخورد گرم خود. سوزان پولیس شوتز: «پائولو

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 12:33

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 12:33

واسه شما هم از این دست تبلیغات میاد؟ به درد من که نمی خوره! گفتم بذارم اینجا شاید یکی دو نفر استفاده کنن! :دی "اخر هفته با کلی فیلم در لنز دوازده قسمت اول عاشقانه،جکی،سریال در سرزمین بد و... لینک دانلود رایگان اپلیکیشن http://i3l.ir/getlenz" +اینجا رو هم بخونید. با تشکر از جناب دچار! بعدانوشت: ا

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 5:30

تموم شد! به یک چشم به هم زدنی رسیدیم به سی ام ماه مبارک رمضان. از سال نود به این طرف، هر سال بلا استثنا اتفاقای بدی تو این ماه می افتاد و کل خانواده رو نگران خودش میکرد. قبل از رسیدنش می گفتیم «امسال، چه خوابی برامون دیدی؟» روزایی که همه مون ناراحت بودیم و شاید کل خوشیمون تو ماه مبارک به تعداد انگشت

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 5:30

بانوچه ی مهربونمون قراره یه قرعه کشی راه بندازه و به چند نفر از دوستانی که در ختم قرآنی شرکت کردن و اسمشون دربیاد جایزه بده.

منم جایزه دوست : ))) دعا کنیم اسمم در بیاد خخخخ

اطلاعات بیشتر اینجا

دعا یادتون نره هااا خخخخ

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 5:30

صفحه بندی